من در یک شرکت بزرگ با خواست خدا مشغول به آموزش رشته دانشگاهیم بصورت اجرایی شدم.
هم پا و هم قدم و همراه همسرم.همسرم فرد مهربان و پاکیست و با او بودن این اتفاقات خوب را برایم رقم زد.
آسان نبود،کارمندان شرکت کاری بمن یاد نمیدادند و خودم و تنها خودم باید تلاش میکردم.این قضیه اشکم را درآورد.اما تحمل کردم و تازه بعد از ده روز کاری کمی توانستم ارتباط برقرار کنم.
خوشحال ام از اینکه خدا دوستم دارد.خدایا بخاطر همه چیز ممنونم.